آخرین مطالب آرشيو وبلاگ پيوندها
نويسندگان
بیخیال عاشقت خواهم ماند بی آنکه بدانی دوستت خواهم داشت بی آنکه بگویم درد دل خواهم گفت بی هیچ گمانی گوش خواهم داد بی هیچ سخنی در آغوشت خواهم گریست بی آنکه حس کنی در تو ذوب خواهم شد بی هیچ حراراتی اینگونه شاید احساسم نمیرد یه روز یه پسری به یه دختر کور گفت: با من ازدواج میکنی؟ در شبان غم تنهایی خویش
عابر چشم سخنگوی توام من در این تیره شب جان فرسا زائرظلمت گیسوی توام
با تو بودم همیشه و هر جا با تو نفس کشیده ام با چشمان تو دیده ام مرا از تو گریزی نیست چنان که جسم را از روح و زمین را از آسمان و درخت را از آفتاب تو دلیل حیات من بودی و هستی وچنان زیسته ام که باور کرده ام علت بودن من تو هستی پاسخ من به آغاز و پایان زندگی این است همیشه با تو تا حالا شده,عاشق بشی ولی دلت نخواد اون بدونه
تا حالا شده,تموم شب گریه کنی ولی بدونی به جایی نمیرسی! تا حالا شده,رفتنشو تماشا کنی ولی نخوای بره... بعد,تو دلت,آروم بگی دوستت دارم ولی نخوای اون بدونه!!
و این یعنی:
آخه هیچ کسی نیست که قدر عشقتو بدونه
نهایت معرفتش اینکه بهت به گه دوست ندارم و اگه بی معرفت باشه فقط سکوت میکنه ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() می دونی فاصله بین انگشتان دست واسه چیه؟ برای اینکه با انگشتای گرم یه نفر دیگه پر میشه.. عشق از دوستی پرسید: فرق منو تو در چیست؟ دوستی گفت: من آدما رو با سلام آشنا میکنم تو با نگاه من اون رو با دروغ جدا میکنم تو با مرگ یک جایی می رسد که آدم دست به خودکشی می زند...
نه اینکه یک تیغ بردارد رگش را بزند...نه قید احساسش را می زند ![]() ![]() |